بوی بهار می آید

من یقین دارم بهار می آید
اما این را هم می دانم که او فقط بهانه ایست برای رویش!
دلی که بهاری باشد برای رویش از او اجازه نمی گیرد، هر جا باشد بهار را به آنجا می کشاند
بارها دیده ام بهار، به عادت تکرار، میهمان دلهایی شده تا بهانه رویش شود

بهار که می آید، دستان باد بوی شکوفه می دهد
جوانه های تک درخت باغچه، با نوازش نسیم جان می گیرند
آرام و آهسته
خدایا، رویش یک دانه تمام عظمت تو را فریاد می زند


بهار عاشق بود و زمین معشوق
عشق بی تابی می آورد و بهار بی تاب بود
زمین اما آرام و سنگین و صبور و بهار پرده از عاشقی برداشت
آن هنگام که رازش عظیم گشت و عشقش هویدا و جهان حیرت کرد

ذهن فرهیخته

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به امتحانش  می ارزه.

تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هرروز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتاد و شش هزار و چهارصد دلار پول می گذاره ولی دوتا شرط داره.

1.        یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند. نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی. هرروز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه.

2.       شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد.

حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟

همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم، زمان.

این حساب با ثانیه ها پر می شه. هرروزکه از خواب بیدار میشیم هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که می خوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم. لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده.

هرروز صبح جادو می شه و هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه به ما میدن. یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هر وقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده. ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل می کنیم و غصه می خوریم.

بیا اززمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم. به امتحانش  می ارزه.

هفت اصلی که باید به بچه ها آموزش داد

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.
اصل دوم:دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.
اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آن‌که بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.
اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد
اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدربزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار یک فرصت بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.
اصل هفتم: قبل از آن‌که شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می‌رسد، ملال‌آور نبودند

وقت

وقت رایگان است اما بسیار قیمتی.

نمی توانید صاحبش باشید اما می توانید از آن استفاده کنید.

نمی توانید نگهش دارید اما می توانید صرفش کنید.

وقتی از دستش دادید هرگز قادر نخواهید بود  آن را برگردانید.

آن سوی همه ی دلــــــــــــتنگی ها

آن سوی همه ی دلــــــــــــتنگی ها . . . خــــُـــــدایی هست . . .
که داشتنش . . . جبــــــــــــــران همــــــــــه ی نداشتن هاست . .

خشم

خشم مانند طوفان است
بعد از مدتی فرو خواهد نشست
ولی بدان که حتما شاخه هایی شکسته اند!!!

باخدا بودن بهتر از ناخدا بودن است

در نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند هرچه بيشتر اوج بگيري کوچکتر خواهي شد

در طوفان زندگی باخدا بودن بهتر از ناخدا بودن است

مثل مداد باش !

پسرک از پدر بزرگش پرسید : پدر بزرگ درباره چه می نویسی ؟

پدربزرگ پاسخ داد :درباره تو پسرم ، اما مهمتر از آنچه می نویسم ، مدادی است که با آن می نویسم . می خواهم وقتی بزرگ شدی ، تو هم مثل این مداد بشوی !

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی ، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری ، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی ، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند . اسم این دست خداست ، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد .

صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر ) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی ، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .

صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه ، از پاک کن استفاده کنیم . بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست ، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری ، مهم است .

صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است . پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد . بدان هر کار در زندگی ات می کنی ، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی ، هشیار باشی و بدانی چه می کنی .

 

...!

برای کشتیهای بی حرکت
موجها تصمیم می گیرند . . .

يك زندگي شاد و سعادتمند

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند نياز نيست كه در انتظار بنشينيم

 در انتظار فارغ التحصيلي

بازگشت به دانشگاه

كاهش وزن

افزايش وزن

شروع به كار

مهاجرت

دوستان تازه

ازدواج

شروع تعطيلات
 

صبح جمعه

در انتظار دريافت يك وام

خريد يك ماشين نو

بازپرداخت قسط ها

بهار و تابستان و پائيز و زمستان

اول برج

پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون

مردن

تولد جديد

و...

خوشبختي يك سفر است نه يك مقصد

هيچ زماني بهتر از اين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد

زندگي كنيد و از زندگي لذت ببريد.

به قول دكتر شريعتي:لحظه ها را گذراندبم كه به خوشبختي برسيم،غافل از اينكه خوشبختي همان لحظاتي بود كه گذرانديم

زندگي

زندگي روند تكرار يك كتاب داستان است ،كه گاه نامت در بالاي سطر داستان است و گاه نامت در پائين سطر داستان.

من بر اين اعتقادم:

نرسيدن به آرزوها، دليلش بر آورده نشدن براي ما نيست.

گاه راههايي است كه نادرست ميرويم و به آنها نميرسيم.

 گاه در پي آروزهايي هستيم كه برايمان برآورده نشده است.

همان تن سالممان، بزرگترين آرزويي هست كه از قبل برايمان برآورده شده است.

عاقل از نوع ديوانه

ديوانه وقتي به عاقل ميخندد، ميگويند، ديوانه است.

 آنهايي را كه خود را عاقل ميدانندو مدام همديگر را به سخره كشيده و ميخندند، چه بايد ناميد!!!

 ديوانه، بود و نبودش بر ديگران تاثيري ندارد.

آنهايي را كه خود را عاقل ميدانند، اما بود و نبودشان بر ديگران هيچ تاثيري ندارد، چه بايد ناميد!!!

انگار همين ديروز بود

 زندگي راستي چه زود مي‌گذرد! انگار همين ديروز بود. وقتي که از مدرسه مي‌آمديم، با بغضي چمبره زده در گلو و کف دستي تاول زده از ترکۀ آلبالو، و مادر که دلسوزانه به تسلاي ما، و يا شايد به دلجوئي از خودش، با همۀ دانايي که داشت زمزمه مي‌کرد: «بچه جون تو هنوز نميدوني. از قديم گفته‌اند چوب معلم گُله . . .!»  راستي که اين قافلۀ عمر چه زود مي‌گذرد! اول مهر ماه سالي که پشت نيمکت مدرسه‌اي در جايي از آنجا که زبان همکلاس و معلم و درس و کتابش زبان مادر بود و زبان مادري‌مان بود، تا امروز اول مهر ماه که ايستاده يا نشسته‌اي در گوشه‌اي از سرزميني که پدري نيست و زبانش هر چه که هست، مادري نيست. راستي که چقدر دلم تنگ است براي آن نيمکت چوبي رو به تخته سياه مدرسه‌ام. براي همهۀ بچه‌ها در حياط مدرسه. براي نقشۀ ايراني که آنجا در کلاس و بر ديوار آويزان بود. براي صداي گرم و روشن معلمم که به زبان مادري از سرزمين پدري مي‌گفت. . .

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

پرسیدم..... ، چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

با كمی مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

ادامه نوشته

باورهای من

من باور دارم ...

که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.

 من باور دارم ...

که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.

 من باور دارم ...

که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

 من باور دارم ...

که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.

 من باور دارم ...

که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.

 من باور دارم ...

که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد که ظالم و بيرحم باشم.

 من باور دارم ...

که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.

 من باور دارم ...

که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.

 من باور دارم ...

که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.

 من باور دارم ...

که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

 من باور دارم ...

که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.

 من باور دارم ...

که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.

 من باور دارم ...

که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.

 من باور دارم ...

که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

 من باور دارم ...

که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.

من باور دارم ...

«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را داردنيست بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند.»

نیروی درون

زمانیکه یک تخم مرغ بوسیله نیروی خارجی می شکند یک زندگی پایان می یابد. اما وقتی که یک تخم

مرغ توسط نیروی درونی اش می شکند یک زندگی آغاز می شود.

**همیشه بخاطر داشته باش که تغییرات بزرگ بوسیله نیروی درونی شروع می شود .**

فقط با خدا باش

 در دنيا فقط ۳ نفر هستند كه بدون هيچ چشمداشت و منتي و فقط به خاطر خودت خواسته هايت را بر طرف ميكنند، پدر و مادرت و نفر سومي كه خودت پيدايش ميكني، مواظب باش كه از دستش ندهي و بدان كه تو هم براي او نفر سوم خواهي بود.

چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده ميكني؟ مانند تيري زهرآلود يا آفتابي جهانتاب، زندگي گير يا زندگي بخش؟

بدان كه قلبت كوچك است پس نميتواني تقسيمش كني، هرگاه خواستي آنرا ببخشي با تمام وجودت ببخش كه كوچكيش جبران شود.

هيچگاه عشق را با محبت، دلسوزي، ترحم و دوست داشتن يكي ندان، همه اينها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.

هميشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن، آنگاه مي بيني كه چگونه قبل از اينكه خودت دست به كار شوي ، كارها به خوبي پيش مي روند.

از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.

از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.

پس هر چه مي خواهي از خدا بخواه و در نظر داشته باش كه براي او غير ممكن وجود ندارد و تمام غير ممكن ها فقط براي شماست.

 

زیباست اگر بدانی ...

عاشق شدن آسان است، اما ادامه آن هنر است.

دوست هرکه باشد، نسخه دوم خودت است.

نمی توان جلوی پیری را گرفت، اما میتوان روح جوانی داشت.

هر جا که باشی دوستانت دنیای توهستند .

بالا رفتن سن حتمی است، اما اینکه روح تو پیر شود بستگی به خودت دارد .

خنده کوتاهترین راه بین دوستان است.

عمر سالهای گذشته نیست، سالهایی است که از آن زندگی کردی.

عشق زندگی را نمی چرخاند، اما انگیزه ای است برای زندگی.

وقتی جایی داری که بروی یعنی خانه داری ووقتی کسی را دوست داری یعنی خانواده داری.

بزرگترین لذت زندگی داشتن دوست صمیمی است.

اگر از چیزی لذت بردی دیگران را شریک ساز .

زیبا است که ببینیم کسی میخندد و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای.

کنفوسيوس

انسان سه راه دارد:

 راه اول از انديشه مي‌گذرد، اين والاترين راه است.

 راه  دوم از تقليد مي‌گذرد، اين آسان‌ترين راه است.

 و راه سوم از تجربه مي‌گذرد، اين تلخ‌ترين راه است.

اندکی تامل

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر.

 مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم؛

ادامه نوشته

زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناك است .

پسر بچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت . پدرش جعبه اي ميخ به او داد و گفت هربار كه عصباني مي شوي بايد يك ميخ به ديوار بكوبي . روز اول ، پسر بچه ۳۷ ميخ به ديوار كوبيد . طي چند هفته بعد ، همان طور كه ياد مي گرفت چگونه عصبانيتش را كنترل كند ، تعداد ميخ هاي كوبيده شده به ديوار كمتر مي شد . او فهميد كه كنترل عصبانيتش آسان تر از كوبيدن ميخ ها بر ديوار است ... بالاخره روزي رسيد كه پسر بچه ديگر عصباني نمي شد . او اين مسئله را به پدرش گفت و پدر نيز پيشنهاد داد هر بار كه مي تواند عصبانيتش را كنترل كند ، يكي از ميخ ها را از ديوار در آورد . روز ها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخ ها را از ديوار بيرون آورده است . پدر دست پسر بچه را گرفت و به كنار ديوار برد و گفت : « پسرم ! تو كار خوبي انجام دادي و توانستي بر خشم پيروز شوي . اما به سوراخ هاي ديوار نگاه كن .ديوار ديگر مثل گذشته اش نمي شود .وقتي تو در هنگام عصبانيت حرف هايي مي زني ، آن حرف ها هم چنين آثاري به جاي مي گذارند . تو مي تواني چاقويي در دل انساني فرو كني و آن را بيرون آوري . اما هزاران بار عذر خواهي هم فايده ندارد ؛ آن زخم سر جايش است .

زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناك است .

تلاش

يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپیله نگاه كرد.سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد....

ادامه نوشته

بی انصاف نباشیم

همیشه از خوبی های آدمها برای خودت یک دیوار بساز و هر وقت در حقت بدی کردند فقط یک آجر از

دیوار بردار! بی انصافی است اگر تمام دیوار را خراب کنی.

خداوند بي‌نهايت است

خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان

اما به قدر فهم تو كوچك مي‌شود

و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد، و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود،

و به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود،

و ...
ادامه نوشته

مي خواستم دنيا را تغيير دهم

بر سر گور كشيشی در كليسای وست مينستر نوشته شده است : " كودك كه بودم مي خواستم دنيا را

تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلی بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم .

 بعدها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم .  در سالخوردگی تصميم گرفتم

 خانواده ام را متحول كنم .  اينك كه در آستانه مرگ هستم می فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده

بودم ، شايد مي توانستم دنيا را هم تغييردهم! "

آينده

آينده تداوم گذشته نيست، جنس آينده ازجنس گذشته متفاوت است.

آن عواملي درگذشته موجب موفقيت شماشده است تضميني براي موفقيت شمادرآينده نيست.

براي ساختن آينده بايد چشم انداز روشن، اهداف دقيق و بينش متعالي داشته باشيد.

بي چاره‌ترين انسان کسي است که فاقد چشم انداز آرماني و بينش در زندگي است.

آينده خود را، خودتان شكل دهيد، وگرنه ديگري آن را برايتان شكل خواهد داد.

اگر نداني به کجا مي روي، هر گز نخواهي دانست کي به آن جا مي‌رسي.

وقتي نمي‌داني به کجا خواهي رفت، به هرطرف مي‌خواهي برو!

آينده مکاني نيست که آن جا مي‌رويم، آينده جايي است که آن را مي‌سازيم.

راه‌هايي که به آينده ختم مي شوند يافتني نيستند، بلکه ساختني‌اند.به گونه اي که ساختن اين راه‌ها

هم آينده و هم سازنده را به کلي دگرگون مي‌کند.

تصور ما از آينده، بيش از آنچه در گذشته، تجربه کرده ايم روي موفقيت ما اثر مي گذارد.

آينده از آن كساني است که براي لحظه هاي زندگي طرح و برنامه دارند.

آينده از آن كساني است که انتخاب مي كنندكجا باشند،كجابروند،چگونه بروندوكدام راه را انتخاب كنند.

آينده از آن كساني است كه تكليف خودشان را با زندگي خودشان تعيين مي‌كنند.

آجرهاي باورهاي شما بناهاي آينده شما را خواهند ساخت.اگر اين آجرها هوشمندانه ، محكم، متناسب،

با ثبات و نظم وترتيب چيده شوند زيباترين آينده از آن شما است.

محدوديت فقط ساخته ذهن ما است،ما بيش از محدوديت‌هاي محيط محدود درباورهاي خودمان هستيم.

هر چيز در جهان دوبار خلق مي شود: اول در ذهن آدمي و دوم در روي زمين .

” سيزده خط براي زندگي“

” سيزده خط براي زندگي“

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه بخاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا ميكنم.  

هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود.

اگر كسي تو را آنطور كه ميخواهي دوست ندارد،به اين معني نيست كه تو راباتمام وجودش دوست ندارد.

دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.

هرگز لبخند را ترك نكن، حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.

هرگز وقتت را  با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را، به اين

 ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي‌تواني شكر گزار باشي.

چيزي كه گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

هميشه افرادي هستند كه تو را مي‌آزارند، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه

 به كسي كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكني.

خودرابه فردبهتري تبديل كن ومطمئن باش كه خودرامي‌شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي

و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.

زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي‌افتد كه انتظارش را نداري.

”هر آنچه اتفاق مي‌افتد، بنا به دليلي است“

"گابريل گارسيا ماركز"

کلی چرا, برای آدم های متفکر!!!

1-چرا تو خونه 40متری ,ال سی دی52 اینچی میذارن؟

2-چرا از در خونه که می خوان رد بشن تعارف می کنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمی کنن؟

3-چرا شهروندا چشم می دوزن به سبد هم دیگه؟

4-چرا از تو ماشین پوست پرتقال میندازن بیرون؟

5-چرا تو اتوبان وقتی میرسن به ماشین جلویی چراغ میدن؟

6-چرا وقتی میرن شلوار بخرن ,مغازه های کفش فروشی رو هم نگاه می کنن؟

7-چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرفن نه اخلاقش؟

8-چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرفن نه پولش؟

9-چرا باجناق ها هیچ وقت از هم خوششون نمیاد؟

10-چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟

11-چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتقال نه؟

12-چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشامون در میاد؟

13-چرا سه تار سه تا تار نداره؟

14-چرا نمیشه با کت وشلوار کتونی پوشید؟

15-چرا توی تاکسی مردم از سیاست صحبت میکنن؟

16-چرا وقتی یه چیزی خوبه ,میخواهیم صاحبش بشیم؟

17-چرا وقتی خانمها به تقاطع میرسن به جای ترمز روی گاز فشار میدن؟

18-چرا قسمت  مردانه اتوبوس از قسمت زنانش بزرگتره؟

19-چرا توی اتوبان دست انداز میذارن؟

20-چرا پشت کامیون ها شعر می نویسن؟

21-چرا سر عقد عروس دفعه سوم می که بله؟

22-چرا با اینکه همه فضولن,از فضولی بدشون میاد؟

23-چرا مردا ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟

24-چرا با پیتزا دوغ نمی خورن؟

25-چرا اونقدر حواست پرت شده که نفهمیدی از شماره22پریدم به شماره 28؟

26-چرا اینقدر ساده ای که الان دوباره رفتی بالا وشماره 22تا28رو دیدی؟چرا به چشماتم شک داری؟چرا؟

27-چرا آخه

 

وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه...

پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود

پیش پدرش رفت و گفت :

پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود

چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود

تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن

. پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد

. پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده

از او پرسید که نقشه جهان رو …از کجا یاد گرفتی؟

پسر گفت :

من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم .

وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه...