انسان بودن ( دکتر شریعتی )

خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.

پندهایی از دکتر شریعتی

مردم اغلب بی انصاف ٬ بی منطق و خود محورند ولی آنان را ببخش .

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ولی مهربان باش .

اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت ولی موفق باش .

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند ٬ ولی شریف و درستکار باش .

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ولی سازنده باش .

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ولی شادمان باش .

نیکی های درونت را فراموش می کنند ولی نیکوکار باش .

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم . . .


معاشرت (دکتر شریعتی )

                     وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند

 پرهایش سفید می ماند

ولی قلبش سیاه میشود


شهادت حسینی (دکتر شریعتی)

"شهادت حسینی شرایط ویژه خود را می‌طلبد وقتی ظلم، انحطاط و انحراف همه‌گیر می‌شود و ارزشهای والای اسلامی مسخ می‌گردد و موعظه‌ها بر گوشه‌ای سنگین کارگر نمی‌افتد، حسین باهمه دانایی به عدم توانایی خود در پیروزی ظاهری بر دشمن، علنا به پیشواز مرگ می‌رود و با انتخاب شهادت، بزرگترین کاری را که می‌شد کرد، انجام می‌دهد."

دکتر شریعتی

اینجا جای من نیست
بر روی این زمین غریبم
این آسمان سقف خانه من نیست
نباید به اینجا می آمدم

اینجا تبعیدگاه من است
چه گناهی مرا به این غربت دور رانده است؟

(دكتر علي شريعتي)

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری.

دلیل تنهایی ما(دکتر شریعتی)

در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمشان داریم و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهایی مان.

دکتر شریعتی

خدایا ! تو در آن بالا بر قله بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟

ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ، بی امید چگونه به پایان خواهی برد؟

ای که همه هستی از تو است ، تو خود برای که هستی؟

چگونه هستی و نمی پرستی؟

چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟

نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟

ای خدای بزرگ ! تو که بر هر کاری توانائی !

چرا کسی را برای آنکه بدو عشق ورزی ،

بپرستی ،

بر دامنش به نیاز چنگ زنی ،

غرورت را بر قامتش بشکنی ،

برایش باشی ، نمی آفرینی؟

چرا چنین نمی کنی ؟

مگر غرورها را برای آن نمی پروریم تا بر سر راه مسافری که چشم به راه آمدنش هستیم قربانی کنیم ؟

خدایا تو از چشم به راه کسی بودن نیز محرومی ؟! (گفتگوهای تنهایی ، ص ۸۱۸)

 

دکتر شریعتی

اين نسل حق دارد که مرا دشنام دهد !
از خشم بر چهره من پنجه کشد!
با ناخن‌هايش پوست صورتم را بخراشد اما :
حق ندارد آنچه را در عشق به آزادي گفته‌ام و نوشته‌ام
به جز عشق به آزادي نسبت دهد !

درد آزار دهنده (دکتر شریعتی)

من نمی دانم 

و همین درد مرا سخت می­آزارد 

که چرا انسان، این دانا، این پیغمبر در تکاپوهایش 

چیزی از معجزا آن سوتر ره نبرده است 

به اعجاز محبت!

چه دلیلی دارد؟ چه دلیلی دارد؟

که هنوز مهربانی را نشناخته است؟ 

و نمی­داند در یک لبخند چه شگفتی­هایی پنهان است!

من بر آنم که در این دنیا خوب بودن- به خدا سهل­ترین کار است

ونمی­دانم که چرا انسان، تا این حد با خوبی بیگانه است؟

و همین درد مرا سخت آزرده است.

دکتر علی شریعتی

بگذار شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید هر چند معنی جز رنج و پریشانی نباشد.

اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن

                                                               

دوست داشتن( دکتر علی شریعتی )

آه چه حالتی دارد! نه به وصف می­آید و نه  به فهم! دوست داشتن چه قدرتی دارد، در خویشاوندی و صمیمیت راستین چه نیروی معجزه گر خدایی نهفته است. چه لذتی است اینجا در "خود را نادیده گرفتن " در "خود را لقمه لقمه کردن" و به دهان دوست دادن که بجود و بجود و بجود و طعم و عصاره­اش را بمکد و تفاله­اش را بر خاک بریزد و این خود بهترین زندگی کردن است! و اینها و اینگونه نعمت­ها را همه از او دارم! من کی با این حالات آشنا بودم؟ کودک را، پدرش، مادرش می­زند و او به گریه می­افتد و از درد فریاد می­کشد، اما چه می­کند؟ با چهره برافروخته و چشمانی سرخ و گونه­های خیس از اشک، خود را به دامن مادرش یا پدرش، همان که آزارش داده است می­افکند.            

                                                                

دکتر علی شریعتی

نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...

****************

خدايا! ...
رحمتی کن ،
تاايمان ،
نام و نان برايم نياورد! ...
قوتم بخش ،
تا نانم را ،
و حتی نامم را ،
در خطر ايمانم افکنم! ...
تا از آنانی نباشم که ،
پول دين را می گيرند ،
و برای دنيا کار می کنند! ...
بلکه از آنانی باشم که ،
پول دنيا را می گيرند ،
و برای دين کار می کنند! ... 

*****************

عده اي مثل قرص جوشانند؛ در ليوان آب كه بياندازيشان طوري غليان كرده و كف مي كنند كه سر مي روند اما كافي است كمي صبر كني بعد مي بيني كه از نصف ليوان هم كمترند.

زنده یاد شریعتی

تنها ترین تنها

سالها اينچنين گذشت و هر چه مينوشيدم تشنه تر ميشدم و هرچه ميخوردم گرسنه تر و هرچه ميگفتم

ساكت تر و هرچه ميشنيدم بي جوابتر و هرچه مشهورتر گمنام تر و هرچه شلوغتر تنهاتر و هرچه غني تر

محتاج تر و هرچه آشنا تر بيگانه تر...

تا...

يقين كردم اينجا جاي من نيست. 

دکتر شريعتي

  اگر دروغ رنگ داشت

هر روز شاید

ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست

و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت

عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

اگر به راستی خواستن توانستن بود

محال نبود وصال!!

 

” چگونه زیستن ” را تو به من بیاموز،....

خدایا ،
آتش مقدس ” شک ” را
آن چنان در من بیفروز
تا همه ی ” یقین” هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد .
و آن گاه از پس توده ی این خاکستر،
لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی ،
شسته از هر غبار ، طلوع کند .
خدایا ،
به هر که دوست می داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است ،
و به هر که دوست تر می داری ، بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر!
خدایا ،
به من زیستنی عطا کن ،
که در لحظه ی مرگ ،
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ،
حسرت نخورم .
و مردنی عطا کن ،
که بر بیهودگی اش ، سوگوار نباشم .
بگذار تا آن را من ، خود انتخاب کنم ،
اما آن چنان که تو دوست داری .
” چگونه زیستن ” را تو به من بیاموز،
” چگونه مردن ” را خود خواهم آموخت !
                                                                    
                                                                                            دکتر شریعتی

دل های بزرگ و احساس های بلند

دل های بزرگ و احساس های بلند عشق هایی زیبا و پر شکوه می آفرینند . عشق هایی که جان دادن در کنارش آرزویی شور انگیز است اما کدام معشوقی مخاطب راستین چنین عشقی تواند بود؟

این عشق ها همواره در فضای مهگون و جادویی اسطوره و افسانه سرگردانند و در دل کلمات شعر و در حلقوم ناله های موسیقی و در روح ناپیدای هنر ها و یا در خلوت دردمند سکوت و حسرت و خیال و تنهایی چشم به راه آمدن کسی که می دانند نمی اید!

راستی چرا عشق ها راست اند و معشوق ها دروغ؟وانگهی عشق مگر نه بی تابی شور انگیز دل است در جستجوی گمکرده ی خویش؟

پیداست من از عشق های« بزرگ »می گویم ، نه از عشق های «شدید» .از نیازی که زاده ی «بی اوئی» است نه احتیاجی که ، فقر «بی کسی»! .هراس مجهول ماندن ، نه درد «محروم بودن» .

دکتر شریعتی

تهمت و دروغ

"تهمت و دروغ را دشمن سفارش میدهد و منافق میسازد و عوام فریب پخش میکند وعامی انرا میپذیرد.

(دکتر علی شریعتی)"

دکتر شریعتی (ع)

من در سرزميني زندگي ميكنم كه زبانش پارسي است؛ اما به آن فارسي ميگويند؛

چون عربي (پ) ندارد ! ! ! ! ! ! ! ! ! !

فقر (دکتر شریعتی)

 فقر

 میخواهم  بگویم ......

فقر  همه جا سر میکشد .......

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی  هم  نیست ......

فقر ، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی  ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست  .......

فقر  ،  همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ......

فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......

فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

فقر ،  همه جا سر میکشد ........

                    فقر ، شب را " بی غذا  " سر کردن نیست ..       

            فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر کردن است

 

دكتر علي شريعتي

دنیا را بد ساخته اند

کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند

عاشقی

دکتر شریعتی: مادرم میگفت عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب؛ هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام