نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 16:14 توسط یه آدم معمولی
|