مرزها
زبانِ فاصله را نمی فهمند.
هرچه دورتر میروم
نزدیکتر میشوی!
تو رفتهای
و من از تنهایی
کَکَم هم نمیگزد دیگر!
حالا باز هم بگو دروغ گفتن بلد نیستی!

هرکجای جهان که میروم،
آسمانْ
رنگِ چشمهای توست.

مرزی در میان نبود.
هرچه دورتر رفتم؛
نزدیکتر شدم.
انگار تمامِ پلِّه برقی های جهان را
عکسْ سوار شده باشم!